![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
یه روز پاییزی از نیروگاه اومدم خونه ساعت 3 بعد از ظهره یه راست میرم سراغ یخچال یه شیشه ""Heineken میذارم رو میز روبروم میریزم تو لیوان با سه قالب یخ . همه رو یهو سر میکشم . بقیشو میریزم تو لیوان تا سرد بشه خودمو ولو میکنم رو کاناپه ، چشمامو میبندم حدودا سه دقیقه چشامو باز میکنم ، خمیازه ای میکشم دستامو باز میکنم ، دستم خورد به یه چیزی ، برگشتم ، دستم خورد به گیتار. گیتار... چند سال از اون حادثه غم انگیز میگذره ، اما هنوز وجودش رو احساس میکنم. و حالا بعد از او من مانده ام تنها و گیتاری که تنها مونس خلوت تنهایی ام است. گیتاری که یادگاری اوست قطره اشکم رو پاک میکنم و میروم سراغ گیتار هفده سال مونس تنهایی او هم همین گیتار بود گیتارش هم از نبود او می گریست آهنگی که خیلی دوست داشت در گوشم طنین افکن شده است. بی اختیار اشک چشمانم به روی سیمهای گیتار میرقصید. یه روز بهم گفت احساس میکردم خیلی تنهام و هنگام مرگم فقط گیتار بی جانم خواهد گریست،اما ... یاد غم انگیزترین لحظه افتادم " سعید" لحظه ای که برای آخربار نزد تو آمدم و تو را به عنوان یک ازدست رفته دیدم یک موجود دست نیافتنی ... آن لحظه چه بود ... جسمی پاک و نیالوده در خاک آرمید و روحی آزرده و رنجیده راه ابدیت در پیش گرفت تا به خالق یکتا بپیوندد و در ملکوت اعلا آشیان گزیند . شاخه هایی ازگلهای سرخ و سپید نثار خاک سیاه شد و با اشک دیدگان آبیاری گردید . قلبی شکسته بازهم بیشتر شکست و تکه پاره شد. تنها کسی که دوستدارم بود از دنیا رفت. عزیزترین و تنها دوست دوران زندگی ام تسلیم خاک سرد و خاموش گورستان گشت تا خود در گورستان بزرگتر و وسیعتری که عرصه ی زندگی نام دارد تنها بمانم ، به تنهایی روزها و ماهها را به سر رسانم و در تنهایی و نومیدی و حسرت بمیرم. خوب شد این روزها را تجربه نکردی ، آدم را تلخ میکند ، وتو باید شیرین باشی و تو برای من همیشه هستی و خواهی بود... اگرچه زود ترک خورده ای . امروز که بی تو هزار سال بر من گذشته است ، حتی نمیتوانم از سنگینی این غیبت بزرگ بنویسم . نوشته های من غیبت تو را بغض کرده اند. نگاههای من بی وقفه تو را میجویند. نوشته های من تا همیشه صدا تورا میگریند... شاید برایت نگفته باشم که تلخ ترین وداع های عمرم با تو بود . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 23:44 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|