![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
بهاری دیگر باری بهاری دیگر لنگان لنگان میگذرد از کنارم آری سعید اما بی تو بهار من صدبار دلگیرتر از هر خزان است چه بگویم چهارمین فصل سبز دردآلودیست که شکنجه وار یاداور گذشته های زرد و تلخیست و با خود دردهایی به دوش میکشد چهارمین بهار بی تو آری سعید چه بگویم بعد از تو بهاری ندیده ام من هنوز در همان خزانبهار عبور تو از جاده ی جاده ی متروک زندگی خویش محبوسم چه بگویم که پس از تو دگر سبزه سبز نبود آسمان آبی نبود درخت کُنار فقط یک خاطره بود ، در بغض باغچه ای که دوستش داشتیم و من همان مترسک خسته روزها را بی هویت ، در تار و پود زندگی رج میزدم ... تقویم ها گفته بودند ، ولی من افسوس باور نمیکردم که راه تو دیرگاهیست که از راه من جدا شده بود تقویم ها گفته بودند و من باور نداشتم فصل ها گذشته بود و من باخت غمگین خود را رو شده در قمار زندگی باور نداشتم حال این منم مترسک تکیده ای که سبزه ها را بی تو سبز نمیبیند آسمان را آبی و دریا را آبی تر نمی بیند وای که زندگی ام ویرانه شد، آنگاه که دانستم سبزه بی تو سبز نیست . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:38 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|