![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
زياد يادت نمیکنم میترسم خاطرهات کهنه شود اما هميشه با منی مگر به وقتِ بيداری. میدانی عاشقِ تو کيست؟ آنکس که هر دم در دل آرزو میکند دوستاش داشته باشی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:42 توسط هیچکس |
|
|
فراموش می کنی...
مثل سنگِ گور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 8:39 توسط هیچکس |
|
|
تمام غريبهها به چشمام آشنا شدند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 10:37 توسط هیچکس |
|
|
خاک
تو قلبِ من نيستی استخوان منی واپسين پارهی تنام که با خاک يکسان میشود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 9:30 توسط هیچکس |
|
|
اینقدر ناباوریهات را دوست خواهم داشت
که دوست داشتنام را باور کنی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 10:27 توسط هیچکس |
|
|
میگويند هيچ کس مادر نمیشود. راست میگويند؛ اما من میگويم هيچ کس هم پدر نمیشود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 6:25 توسط هیچکس |
|
|
هزار بار به دنيا بيايم، همانجا که بودم اگر باشم، همينجا خواهم ايستاد که ايستادهام؛ همان راهی را خواهم رفت که پيمودهام. تو را به جان دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 8:23 توسط هیچکس |
|
|
فرق عشق من به تو با ديگر عشقهايم میدانی چيست؟ در معشوقهای ديگرم آنها را کشف میکنم؛ اما در تو خودم را. هر روز با گزش نيشاش از خواب بيدار میشوم. به خود میپيچم و میپيچم تا عصر که، کمی، گداز آن آرامتر میشود. طرف غروب بار ديگر میگزد و دوباره در خود میپيچم و تاب میخورم تا حوالی سحر...
ياد تو عقربی است... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 10:17 توسط هیچکس |
|
|
ثانيههام سال شدند ساعتها دروغاند عزيزم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:16 توسط هیچکس |
|
|
عشق، مرگ است
ناگهان از دستدادنی ناگهان و هميشهگی . . . تو آن گذشتهای که نمیگذرد، آن آيندهای که نمیآيد و آن اکنونی که نيست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:14 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|