![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
وقتي كسي را به شدت دوست ميداري، وقتي حسابي در كسي غرق ميشوي، ريسمانها بيشتر و بيشتر ميشوند و بعد ناگهان از دستش ميدهي و رنج ميكشي و فروميريزي. هرچه بيشتر دوست بداري بيشتر رنج ميكشي، و هرچه كمتر دوست بداري؟ تنهاتري. و اين تنها قانون بيتغيير تبعيدگاه زندگي است. مثل آونگي مدام ميان عشق و رنج نوسان ميكني و وقتي آرام بگيري؟ در راستاي تنهايي ثابت ماندهاي. مثل بوكسوري كه قوايش تحليل رفته و حالا گوشهي رينگ زير مشتهاي سنگين حريف به تله افتاده باشد تنها ضربهها را تحمل ميكني. ضرباتي از جنس رنج و تنهايي و اندوه. و درست در همين وضعيت است كه شروع ميكني به جمع آوري چيزهايي كه بعدها جزئي از تو ميشوند. چيزهايي كه ميتوانند براي لحظهاي تو را زير ضربات سنگين مشتها و زخمهاي عميق تسكين دهند: چند كتاب، چند تكه شعر، چند آهنگ، چند فيلم، يك عشق غريب، چند نامه، مشتي خاطره و شماري دوست...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 12:38 توسط هیچکس |
|
|
من و این اتاق سرد،
با این تنهایی که همه جا را پر کرده، با دسته گل نرگس، در آن گلدان قدیمی مادربزرگ، منتظر پژمردن و مردن هستیم! صدای بسته شدن در ماشین که میاد، پسرک سرش رو پایین می گیرد و خودش رو غرق فکر میکنه، و میره توی عالم دیگه، میره جایی که فقط آرامش هست و خدا... و اون میتونه بدون هیچ نگرانی تا صبح فکر کنه و لذت ببره از اینکه همیشه یکی هست که مواظبش، نگرانشه و همیشه از اون بالا داره می بینش...! در خیابان های سرد شهر من صدای بسته شدن در ماشین ، درست مثل این می مونه که یکی داره با چاقو گوشت تن تو رو میبره و بعدش هم می کشه به سیخ و روی آتیش کبابش میکنه، صدای این بسته شدن در عجیب برایم عذاب آور شده است این روزها، صدای بسته شدن در درست مثل اینکه تو بری و برای همیشه توی مه غرق بشی...! در خیابان های سرد شهر من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 20:34 توسط هیچکس |
|
|
افسوس که از مرگ هم منت بايد کشيد روزگار غريبيست اما شايد سهم من از زندگي همين بوده ناله اي بي صدا نجوايي بي جواب گريه اي بي امان و در سکوت وهم انگيز خيال آرزوي تو را در دل داشتن
به سکوت سوگند جز به آرميدن به هيچ نمي انديشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 6:27 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|