تبليغاتX
.: روزهای تنهایی :.
یادداشت هایی برای هیچکس

خدايا باز هم تنها میمانم

تنها ميمانم اي كساني‌ كه...

هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا ، چيزي نديده‌ام

 چشمانم ، چشمانم ‌را باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم

دهانم ، دهانم ‌را باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز ، ناگفتني‌ها دارم

 دستانم ، دستانم ‌را باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي با خود نخواهم برد

 در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آن‌گاه ، صليبي از يخ  بر سر مزارم  بگذاريد

 تا با اولين طلوع خورشيد ، آب گشته ، بر خاکم بگريد شما نگرييد ديگران  نگريند هيچ ‌كس نماند

همه برويد تنها بودم ميخواهم تنها بمانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:26  توسط هیچکس |