![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
خدايا باز هم تنها میمانم
تنها ميمانم اي كساني كه... هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا ، چيزي نديدهام چشمانم ، چشمانم را باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم دهانم ، دهانم را باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز ، ناگفتنيها دارم دستانم ، دستانم را باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي با خود نخواهم برد در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آنگاه ، صليبي از يخ بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد ، آب گشته ، بر خاکم بگريد شما نگرييد ديگران نگريند هيچ كس نماند همه برويد تنها بودم ميخواهم تنها بمانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 7:26 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|