![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
خدايا دير گاهيست که دلتنگی مرا سوی خويش ميخواند وجودم را حبس کرده نميدانم در اندرون من دلخسته کيست هر روز كه ميگذرد گويی احساس ميكنم يه قدم به بهت نزديك ميشم باشد که ...
ای کاش ميشد ... سرنوشت را از سر نوشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 12:20 توسط هیچکس |
|
|
من گناهي نکردهام آخر هم نميدانم به جرم کدام گناه ناکرده مرا از بهار تا به بد آب وهواترين نواحي تنهايي تبعيد ميکنيد مرا که ميشناسيد ... نه آسمان بخت سپيد کبوتري را تيره کردهام و نه آشيانه گنجشکي را به شيطنت نشانه رفتهام ولي دانم سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 8:17 توسط هیچکس |
|
|
خدايا در سينهام چيزی سنگينی میکند من از اين همه غربت و غروب ميترسم بگذار بروم ... اگر قرار است کسي تا هميشهی نيامدن برود بگذار من بروم ميروم بیآنکه حتي نگاهي به پشت سر بياندازم بي آنکه حتي لحظه اي درنگ کنم نگران نباش طوري ميروم که حتي ابرهای خوابزدهي باران گريان نشوند حتي مراقبم که باد راه خانهی خاطراتمان را از رد پاي آه من پيدا نکند روزگار را چه ديده اي شايد روزي بفهمد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:15 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|