![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
امشب ، من: تنها، غمگین، پربسته و دلتنگ زدنیای پرکین، بی یار ،خسته، در ذهن خاطرات تلخ گذشته و با هم بودنها... رفته ای اینک اما آیا بازمی گردی؟
یادت هست چقدر از خوشبختی با من صحبت میکردی ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384ساعت 20:23 توسط هیچکس |
|
|
اینک در جاده سرنوشت خود تنها می نشینم و چشم به راه پر پیچ وخم تقدیر دست به آسمان بلند میکنم و زمزمه کنان فریاد میزنم: تنهای تنها مرا دریابید!؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 9:6 توسط هیچکس |
|
|
بنام آنكه در تنهايي وغربت تنها آشنايي است كه همراز مي ماند... اينو واسه اين نوشتم که بهتون بگم اينی که نوشتم خود خودمم..نه يه کم بيشتر نه يکم کمتر..... همگی شاد باشيد و سربلند.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:4 توسط هیچکس |
|
|
نمیدونم چی بگم بعضي وقتها که حرفي براي گفتن نيست ... بهتره ادم سکوت کنه ... هر چي به در و ديوار بزني که چيزي بگي ... بدتر گند مي زني ... خراب مي کني ... پس بهتره که خفه شي ... عجب زندگییه دلم هوای سعیدو کرده سهم ما از زندگی خزان نفرين شده ايست که هر از گاهی ، عزيزترين ها را از ما ميگيرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 4:38 توسط هیچکس |
|
|
يکی بهت ميگه دوست داره ولی ازت متنفره، يکی هيچ وقت نميگه دوست داره ولی عاشقته. يکی هميشه در کنارته ولی اگه هم نباشه چيزی رو از دست نميدی، يکی پيشت نيست ولی اگه وجودش ( حتی دور از تو ) نباشه نابود ميشی.
کاشکی ميشد قدر لحظه لحظه با هم بودن قلبها رو دونست قدر نزديکی دلها و احساسها...
خيلي بده كه هيچ حرفي واسه گفتن نباشه اما حس نوشتن باشه. درد من اينروزا همينه. مردم از بس چرت و پرت گفتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 7:52 توسط هیچکس |
|
|
من نه شاعرم... نه عاشق.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 2:35 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|