![]() |
![]() |
|
| یادداشت هایی برای هیچکس |
|
امشب ، من: تنها، غمگین، پربسته و دلتنگ زدنیای پرکین، بی یار ،خسته، در ذهن خاطرات تلخ گذشته و با هم بودنها... رفته ای اینک اما آیا بازمی گردی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 0:25 توسط هیچکس |
|
|
سعیدجون یادت به خیر من به درماندگی مانند صخره و سنگ من به اوارگی مانند ابر و نسیم من به سرگردانی و پریشانی آهوی دشت عهد بسته بودیم تا همیشه باهم باشیم حتی اگر... اما...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 15:16 توسط هیچکس |
|
|
راستش دوستم سعید هم فروردین بود که رفت....
رفت............. رفت و مرتضی دیگر هیچ وقت بهار را از پشت پنجره به نظاره نمی نشیند... صد افسوس بی تو بهار پر از ایه های تنهاییست... بندر امروز بارونی بود و من بی تو تنها.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 0:22 توسط هیچکس |
|
|
چه بگویم وقتی دیگر نوشتن هم تسکینی نیست... دردم را با که در میان بگذارم ؟ مرحم زخمم را از که بخواهم ؟ از کدام چاه بر دل آتش گرفته ام آبی فرو بریزم؟ از هزاران زنجیر بدترند.. .درد میدان دار هر میدان و شفا در زنجیر ... این همه غم ؟ این همه زنجیر؟!
امروز روز خوبی نداشتم روز اول عید تو تنهایی.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 14:13 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای شمع آهسته بسوز
که شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز که غم زياد است هنوز |
| پیوندها |
|
من در محل کارم |
|
RSS
|